تبليغاتX
نيلوفرانه

نيلوفرانه

مثبت بينديشيد...مثبت خواهيد شد...افكارتان را متحول كنيدتادنياي اطرافتان رامتحول سازيد

سلام...خوبین؟خوشین؟سلامتین؟من که عالیممن بازم اومدم...میدونم خیلی خوشال شدین ...(واسه دلخوشی..)منم خیلی خوشالم... ببخشید که اندکی دیر شد... آخه میدونید درسام زیادبود..ولی ایندفه دیگه تنهانون نمیزارم

 تو پستای بعدی براتون چیزای جالبی دارم...هی هی هی..منتظر باشین..

فعلا بابای

 

+نوشته شده در 87/08/28ساعت0:40 AMتوسط نیلوفر خانم | |

سلام.جیگرا

من زودی با مطالب بهتر میام

+نوشته شده در 87/02/01ساعت0:40 AMتوسط نیلوفر خانم | |

عید همتون مبارک ایشالا یه عالمه عیدی بگیرین.یه عالمه روبوسی

+نوشته شده در 86/12/29ساعت11:19 PMتوسط نیلوفر خانم | |

زمان را مانندپول مديرت کنيد.


آيا ميدانيد70 سال از يک زندگي چگونه سپري ميشود؟حدود 25 سال در خواب,8 سال در آموزش و مطالعه,6 سال دراستراحت و بيماري,7 سال در تعطيلات و تفريح,5 سال درجامعه,4 سال در خوردن,3 سال در رفت و آمدو بقيه هم صرف فعاليت هايي از اين قبيل ميشود.
درکل اين سالهاتنها 12 سال کار مفيد وجود دارد.«کارلوس چاوب»يکي از ميليونرهاي آمريکايي در سال 1936 , 25000 دلار جايزه براي پندي که به او بگويد چگونه بهترين استفاده را از منابع گرانبها و غير قابل بازگشتش بکندتعيين کرد.و آن پند:
«روزتان را با ليست کردن کارهاي اساسي که ميتوانيد انجام دهيدشروع کنيدالبته پيش از آنکه چيزهاي ناچيز را از آن حذف کريد».

+نوشته شده در 86/12/27ساعت11:30 PMتوسط نیلوفر خانم | |

مشکل,مشکل.درهمه جا...


کجاي مشکل داشتن بد است؟تنها کساني که هيچ مشکلي ندارند,مرده اند.
مشکلات نشانه اي از زندگي هستند.پس خوشحال باشين که آنها را دارين.اين,به اين معني است که هنوز زنده ايد.هرچه بيشتر مشکل داشته باشين,بيشتر احساس زنده بودن مي کنين.
اگر هيچ مشکلي ندارين بهتر است زانو بزنين و خواهش کنين:
"خداوندامگر به من اعتماد نداري؟پس مقداري مشكل به من عطا کن".

+نوشته شده در 86/12/27ساعت11:25 PMتوسط نیلوفر خانم | |

امروز همان روزاست


اگر مي خواهي واقعا زندگي کني,امروز همان روز آغاز است.در اين لحظه,انتظارات به پايان رسيده است.خيلي خوب بود اگر مي توانستي کمي بيشتر از اين منتظر بماني تا همه چيز سرو سامان بگيرد,منظو تر شوي يا پول بيشتري در جمع آوري کني.
واقعيت اين است وقتي در زندگي هيچ چيز کامل نيست,پس چرا ادامه ندهي و به کمال نرسي؟
مرتب به خودت ياد آوري مي کني که روزي فرصت ميابي تا کارهايت را انجام دهي,ولي آن روز ايده آل هرگز نمي آيد!
امروز هم روز خوبي است و هم اکنون در دست توست.
امروز همان روزي است که بايد برروي آن کار کني.امروز همان زماني است که بايد به روياهايت جان ببخشي.
امروز مي تواني به نيتي که داري جامه عمل بپوشاني.امروز از برنامه ها,روياپردازي هاوتعيين هدف فراتر مي روي و برنامه هاي زيبا را به زندگي ات مي آوري.
امروز همان روزي است که براي زندگي کردن منتظرش بودي,اگرچه ممکن است خيلي معمولي به نظر برسد.
در دنياي نامحدود امکانات خود,نفس عميقي بکش و زندگي خودت را تا جايي که ممکن است پربار کن!!

+نوشته شده در 86/12/25ساعت7:46 PMتوسط نیلوفر خانم | |

شيما جونم
تولدت مبارک عزیزم...اميدوارم 1500 ساله شي و اون روز
بازهم مثل هميشه باهم بخنديم...
يه عالمه ي عالمه دوست دارم

 

 

 

 

+نوشته شده در 86/12/25ساعت7:43 PMتوسط نیلوفر خانم | |


چرانگرانيد...؟


تنها دو چيز وجود دارد که شما از آن نگران ميشويد؛هرچيزي که سلامتي شمارا تضمين ميکنديا اينکه مريضتان ميکند.اگر سالم هستيد,بنابراين چيزي براي نگراني وجود ندارد اما اگر مريض هستيد تنها دو چيز وجود دارد که از آن نگران ميشويد:چيزهايي که شما  را دوباره سالم ميکند يا منجر به مرگتان ميشود . اگر سالم شديد ديگر موردي براي  نگراني وجود ندارد.اما اگر مرديدبايد نگران دو چيز باشيدچيزهايي که شمارا به بهشت ميبرند يا به جهنم.اگر به بهشت رفتيدموردي براي  نگراني وجود نداردو اگر به جهنم رفتيد آنقدر سرگرم دست دادن و خوش و بش کردن با رفقاي قديمي ميشويد که ديگر وقتي براي نگران شدن نداريد.
پس چرا نگرانيد؟!!

+نوشته شده در 86/12/25ساعت7:28 PMتوسط نیلوفر خانم | |

باور کن میتوانی...

دانش آموزی سر کلاس ریاضی خوابش برد.وقتی زنگ مدرسه به صدا در آمد او هم بیدار شد.به تخته سیاه نگاه کردودوسوال روی تخته را در دفترچه یادداشت کرد.گمان کرد که این سوال ها تکلیف اوست.به خانه بازگشت.سپس تمام بعد از ظهر را تا شب روی مساله کار کرد.مطمئن بود اگر مساله را حل نکند نمره کلاسی اش را از دست میدهد.

او نتوانست حتی یک سوال رت حل کنداما تا پایان هفته به تلاشش ادامه داد.سرانجام پاسخی برای یکی از سوال ها یافت و به کلاس ارائه کرد.معلم بسیار متعجب شد.دانش آموز ترسید از اینکه کم کاری کرده ...امه معلوم شد که او توانسته مساله ای را حل کند که گمان میکردند حل نشدنی است...

فرماندهان قدرت

فکر میکنید او چگونه توانست این مساله را حل كند؟او کاری را با موفقیت انجام داد که گمان میکردندغیرممکن است در حالی که او باور داشت ممکن است.نه تنها باور داشت حل مساله ممکن است بلکه باور داشت اگر مساله را حل نکند نمره کلاسی اش را از دست میدهد.اگر او میدانست که این مساله ای حل نشدنی است هرگز پاسخی برای آن نمیافت.

باورها مانند فرماندهان ذهن مارا کنترل میکنند.زمانی که درست بودن موضوعی را باور داریم ذهن ما ناخودآگاه به سوی درست بودن آن موضوع هدایت میشود.اگر باورهای مان را تحت کنترل در بیاوریم آن وقت باور هایمان میتوانند ماراهمانند قدرتمندترین نیروها در ساختن بهترین زندگانی یاری کنند.

گامی به سوی بهترین شدن

باورها زندگی مارا میسازند.باوری که درباره ی خودمان داریم.باوری که درباره ی دیگران داریم.باوری که دیگران در باره ی ما دارند.زمانی به سوی بهترین شدن گام بر میداریم که آگاه باشیم میتوانیم باورهایمان را خودمان انتخاب کنیم.باورها همانند نقشه و قطب نما عمل کرده و ما را در مسیر رسیدن به اهدافمان راهنمایی میکننداگر باور داشته باشید که میتوانیدکاری را انجام دهید یا باور داشته باشید که نمیتوانید آن کار را انجام دهید در هر حال فرقی نمیکند همیشه همان خواهد شد که باور دارید...

جان آسارف/مژگان قدیری

+نوشته شده در 86/12/19ساعت7:43 PMتوسط نیلوفر خانم | |

من به زودی میام...

+نوشته شده در 86/10/12ساعت11:31 PMتوسط نیلوفر خانم | |